ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

28 مهر و سفر به زادگاهم

بالاخره جور شد که منهم با والدین محترم بروم برای عرض دست بوسی مادر بزرگم با اینکه اهل این دیار نیستند اما 40 و اندی سال پیش کل این خانواده بنا به دلایل کاملا درونی و معنوی به اینجا  آمدند از پله های هواپیما که اومدم پایین ( و تورو توی بغلم گرفته بودم چون خواب حسابی رفته بودی) با همه وجودم ریه هامو لب تا لب ، پُر کردم از هوای اینجا حدودا 27 سال پیش ترک وطن کردم اما هنوز بوی این شهر رو دوست دارم و خاطره اش واسم ابدی هست   ...
29 مهر 1390

اشتباه در واکسن 18 ماهگی ترمه

دُخی جونم 3 روز پیش رفتیم واکسن مخصوص این سن تورو زدیم که مطالب مربوط به اون روز هم نوشتم و موجود هست در وبلاگ شما اما از دیروز تا حالا متوجه شدم اون واکسنت نبوده بلکه آمپول دوپینگ بوده عزیزم پوستم داری میکنی ها منهم آدم هستم کمی رعایت کن لطفا از پریروز تا حالا شدی یک آدم دیگه بابا من غلط کردم موقعی که حامله بودم گفتم دلم میخواد بچه ام اگر دختر شد بشه از اون دخترهای آتیش پاره توخیلی خوب و خدارا هزار بار شکر میکنم و دست و پاشو هم میبوسم که بچه ام سالم و سرحال هست اما فهمیدم  من توانم کمه والا امروز دیگه کاری نبود که انجام ندی و تعداد جیغ هات هم از دستم در رفته بردمت شهربازی اونجا هم پدر بچه ها...
23 مهر 1390

مادر که بشی میفهمی

  به نقل از وبلاگ یک ترمه  خوشگل دیگه http://termeh88.blogfa.com/ تا مادر نشی نمیفهمی مادر بزرگم به مادرم می گفت: تا مادر نشی نمی فهمی! مادرم به من می گفت: تا مادر نشی نمی فهمی! من به تو می گم: تا مادر نشی نمیفهمی! تو هم به دخترت خواهی گفت: تا مادر نشی نمی فهمی حس مادرانه یعنی چی! این روزها من به خوبی می فهمم. می فهمم که چرا چشمان مادرم همیشه نگران بود! چرا وقتی ما رو بغل می کرد چشماش خیس می شد! چرا هر وقت غذای خیلی خوشمزه ای می پخت خودش اشتها نداشت! چرا همیشه لباس های ما از لباس های خودش نو تر بود! چرا همیشه دیرتر از همه می خوابید و زودتر از همه بیدار می شد! چرا اونقدر عاشقانه نگاهمون می کرد! چرا وقتی از خو...
23 مهر 1390

شادی، آزدی ، آدمی زادی

   دُخی جون بهشون عمل کن ضرر نمیکنی ه - الف سایه عشق شادی ست ، عشق آزادی ست عشق آغاز آدمی زادی ست عشق آتش به سینه داشتن است دم همت بر او گماشتن است عشق شوری زخود فزاینده ست زایش کهکشان زاینده ست تپش نبض باغ در دانه ست در شب پیله رقص پروانه ست جنبشی در نهفت پرده ی جان در بن جان زندگی پنهان زندگی چیست ؟ عشق ورزیدن ..................... ...
23 مهر 1390

19 مهر یادت باشه

دیروز تولد بابایی بود ( پدرم)اینه که تاکید میکنم یادت باشه 19 مهر چه روزی هست دیروز واکسن مخصوص 18 ماهگیتو زدیم (خانم مسئول بهداشت نه من ) و کلی گریه کردی و من هم از 2 روز قبل در فکر این بودم که چه جوری کنار میایی با درد واکسن و تب و پادرد بعدش. مادر اینقدر احساساتی ضعیف اصلا خوب نیست ولی چه کنم. در تمام اون روز باز هم خاله غزاله فرفره خانواده و یار بنده همراهیمون کرد و باهات بازی میکرد تا سرگرم بشی که افاقه نکرد و میخ شده بودی به دست خانم پرستار بخاطر اینکه میدونستیم بی حال و تب دار مییشی پس: تولد بابای رو 1 روز زودنر گرفتیم کسی نبود خودمون 7 نفر بودیم و چندتایی عکس دسته جمعی به مناسبت این روز خوبانداختیم آرزویم...
21 مهر 1390

روز جهانی کودک ویک سال و نیمه شدن ترمه عزیزمان

عزیزم  ترمه نازنینم با کمی تاخیر روز جانی کودک رو بهت تبریک میگم به تو و همه دوستهای نینی وبلاگید به همه هم سن و سالهای تو که میشناسیشون و نمیشناسیشون همگی شما با یک دنیا عشق و نور پا به این دنیا گذاشتید  امید دارم که بتونیم این نور و عشق را در شما ماندگار کنیم         آمین       به امید این که هر چقدر هم که بزرگ بشید اما کودک دورنتان همواره سرزنده و شاد و پر از عشق باشه و د رتمام طول عمر پر از برکت همه شما آگاه باشه        آمین   شعار روز جهانی کودک سال ۲۰۱۱: پدر و مادر خوب بودن ذاتی نیست، باید مهارت ه...
18 مهر 1390

........یک چُرت حسابی.........

  تو این فکرم که انگا ر  : یک هفته ای میشه بعد اون همه گریه وهق هق و دادو بیداد با خودمو خدا و دردل با شوهرم و توی بغل گرفتن های دخترم که شونه هاش اگر چه کوچیکه ولی چقد برای من یزرگه یک عالمه قهوه تلخ خوردن نماز خوندن  شکلات تلخ خوردن و حرص خوردن وغر زدن وغر زدن و غر زدن ودعا کردن ...کشیدن ..آه کشیدن...جیغ کشیدن و گوش کردنهام به  همه اذونهای مرحوم اردبیلی نگاه کوهای روبروی خونمون کردن و غروب رو با اشگهام تار دیدن و ..و ...و...  یهو همه چیز شد عین آب روان و انگار من و خدا تو بغل هم داریم چرت عرفانی میزنیم در گوش هم زمزمه میکنم دوباره بغلم کرده و همه رو دونه دونه داره میده دستم مثل کتاب مولانا که ...
18 مهر 1390

نقاشی کودک

نقاشی، یکی از فعالیت‌های پیچیده کودکان بوده و تا اندازه‌ای نمایشگر ادراکات و احساسات آن‌ می‌باشد. از دیدگاه  پیاژه، نقاشی چیزی در حد فاصل بازی و تصویر ذهنی است که کودک به واسطه آن دنیای واقعی خود را بازنمایی می‌کند. [1] نقاشی کودک یک پیام است و به کمک آن، چیزی را که نمی‌تواند به لفظ درآورد به ما انتقال می‌دهد. کودک همه مسائل زندگی خود را به واسطه نقاشی به تجربه درمی‌آورد. خطوط ترسیمی، انعکاسی از دنیای هیجانی او هستند و نقاشی به تنهایی به منزله جهانی است که به موازات افزایش هشیاری و دگرگونی‌های کودک، متحول می‌گردد.   مراحل تحول نقاشی از حدود یازده ماهگی، کودک بدون آن...
16 مهر 1390

مرسی

خدایا ممنونم به خاطر همه نوازشهات به خاطر سیلی هایی که بهم میزنی ، گاهی به خاطر اینکه گاهی باهام هستی و به حرفهام گوش میکنی و گاهی ازم فاصله میگیری که مجبورم داد بزنم تا حواست به من باشه به خاطر اینکه بغلم میکنی و میبوسیم به خاطر پیام هات که بهم میدی به هر زبونی و تا نفهمم ول نمیکنی به خاطر عطر گلهای یاسی که مامانم با عشق به یاس باغچه قدیمیشون میچینه و میگیره تو دستاش و میزاره ما نفسمون را پر کنیم از بوی یاس به خاطر قار قار کلاغهایی که گاهی میشنوم و میدونم اون روز یا روزهای بعدش خبری خوش برام داره میاد که واقعا میاد به خاطر دیدن جغد سفید ازت متشکرم که فهمیدم معجزه ات در زندگیم داره پیدا میشه و شد اونم 2 بار...
15 مهر 1390